تبلیغات
وبسایت شخصی علیرضا هزاره - دخترک
 
 
پیغام مدیر :
لحظه لحظه زندگی خود را صرف خواندن کن لطفا با نظرات خود ما را جهت بهتر شدن یاری کنید
 
 
دخترک
نوشته شده در یکشنبه 29 مهر 1397
ساعت : 02:52 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
بی هوا فریاد زد
کمممممممممممکککککککککک
افراد نزدیک و دور با شنیدن صدای فریادبا عجله به سمتش رفتند
بعد از آن فریاد سکوت خانه را گرفته بود
هرکس چوب یا وسیله ای برای دفاع با خود داشت
مرموز....

برروی ادامه مطلب کلیک کنید!

خانه بوی ترس میداد
همه با خود میلرزیدند
به همدیگر نگاهی انداختند
و آرام شروع به قدم برداشتن کردند

همه

همزمان

قدم ها باهم برداشته میشد

پسرکی جوان پیشقدم شد

در را باز کرد

داخل که رفتند
طبقه اول خبری نبود
از پله ها بالا رفتند
در اتاق خواب باز بود

دخترک کنار تخت بیهوش برروی زمین افتاده بود
همه به سمتش شتافتند
اما درحال خود نبود
کسی دیگر آنجا نبود
اثری از زخم برروی بدنش نبود
پسرک آشفته با دردی بسیار در چشمانش اورا در آغوش گرفت و به سمت خانه پزشک محل شروع به دویدن کرد
.
.
.
ادامه دارد
بزودی 
.
.
.


نوشته : علیرضاهزاره

:: مرتبط با: داستان ادامه دار ,
:: برچسب‌ها: داستان , متن , ادبی , رمان , داستان کوتاه , علیرضاهزاره , دخترک ,
:: لینک های مرتبط: حمایت از ما ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر