تبلیغات
وبسایت شخصی علیرضا هزاره - رویا
 
 
پیغام مدیر :
لحظه لحظه زندگی خود را صرف خواندن کن لطفا با نظرات خود ما را جهت بهتر شدن یاری کنید
 
 
رویا
نوشته شده در دوشنبه 18 تیر 1397
ساعت : 03:00 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
رویا 

، بخش اول ، 
چه خانه زیبایی بالای تپه دیده میشه ،
 نکنه خانه جدیدمان همونه،
 -امیر چرا نمیای 

خورشید سرش را از دریا کم کم بیرون می آورد ، 
پیرزن و پیرمرد خوش چهره ای لب ساحل آب بازی میکنند
 -امیر خیلی ساکتی ،
 کی وسایلامون رو میاریم 
-نمیدونم هر وقت بتونیم 
-رویا 
-جان ، میذاری یه کوچولو نسیم نوازشم کنه
 -رویا وقت این کارا نیست ، بیا بریم ،فقط آوردمت خونه جدید رو ببینی
 -امیر اذیت نکن دیگ
 -رویااا 
-باشه بریم ، بد خیلی بدی ، ازاین ماشین خوشم نمیاد ، چرا عوضش نمیکنی
 -سوار شو دیگ چقدر غر میزنی ،

 اصلا رفتار هاشو نمیفهمم آخه تازه شش ماه گذشته ،اینقدر عوض شده ، اون چهره معصوم همیشگی روی صورتش نیست ، از هفته پیش که با دوستاش رفت بیرون ،
 آها حمید و رضا باید بدونن چرا اینطوری شده ، نکنه کسی دیگه رو پیدا کرده ... 


، ادامه دارد... 


، منتظر ادامه داستان در پست های بعدی باشید 




، نویسنده:علیرضا هزاره ،

:: مرتبط با: داستان ادامه دار ,
:: برچسب‌ها: رویا , داستان , داستان کوتاه , خواندنی , علیرضاهزاره ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
hamid شنبه 23 تیر 1397 09:45 ق.ظ
جالب نیس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر